به نام الله

 

یک داستان

به این داستان توجه کنید وخوب به آن فکر کنید.

شبی دو برادر مهمان خانه پدرم بودند، صحبت ترافیک جاده هراز شد. برادر کوچکتر گفت که در تعطیلات رسمی ماه قبل که جاده هراز به سمت آمل یکطرفه بود قصد سفر به شمال را داشت.

وقتی به حوالی پیست آبعلی رسید با حجم سنگین ترافیک ماشین‌های به سمت شمال مواجه شد.

ناگهان این فکر به ذهنش خطور کرد که الآن که جاده به سمت آمل یکطرفه است

فکر و اجرا

سرعت

احتمالا تونل زیرگذر پلور به پیست آبعلی بلااستفاده است.

شاید بتوانم از این طریق این ترافیک سنگین را پشت سر بگذارم.

پس مسیر تونل فوق را در پیش گرفتم و اتفاقا نه تنها هیچ ماشینی در آن مسیر قرار نداشت

حتی پلیس هم در آن مسیر نبود. در این لحظه برادر بزرگتر گفت:

اگر مسیر تونل بسته بود یا اگر پلیس جلوی تو را می‌گرفت چه می‌کردی؟

اصلا کار درستی نکردی ممکن بود به مشکلی در مسیر تونل  بر می‌خوردی آن وقت چیکار می‌کردی؟

برادرکوچک گفت خب در این صورت برمی‌گشتم به همین مسیر معمول که همه بودند.

اما این فکری که به ذهنم خطور کرد باعث شد من ترافیک پنج تا شش ساعتی را در کمتر از یک ربع ساعت طی کنم.

نکته جالب

نکته جالب برای من اینجا بود که شغل هر دونفر این عزیزان معلمی بود.

برادر بزرگ بازنشسته آموزش و پرورش که با حقوق ماهانه کمتر از دو میلیون تومان به سختی زندگی را میگذراند

و برادر کوچک همچنان تدریس می‌کند.

ایشان هم در مدارس دولتی تدریس می‌کند و هم اینکه زمان آزاد خود را در مدارس غیرانتفاعی و آموزشگاه‌های کنکور تدریس می‌کند و از لحاظ مالی و مادی با برادرش قابل مقایسه نیست.

آن شب این داستانی که خواندید مرا به اینجا رساند که

به این موضوع فکر کنم چرا دو نفر که به ظاهر یک شغل دارند

اما یکی موفق‌تر، پولدارتر و سلامت‌تر اما دیگری غرق در مشکلات مالی و دارای زندگی سخت‌تری هست.

اجرای یک فکر درست و انجام آن بدون آنکه به دنبال اما و اگر باشیم و

اینکه آیا می‌شود نمی‌شود آیا نتیجه می‌دهد، نتیجه نمی‌دهد.

آنچه اهمیت دارد این هست که ما وقتی به یک ایده و فکر درستی رسیدیم

ساعت‌ها برای عمل کردن به آن معطل نکنیم بلکه آن را انجام دهیم و به مرحله اجرا درآوریم.

حتی اگر نتیجه‌بخش هم نبود یک تجربه مفیدی برای ما خواهد بود.

بسیاری از انسان‌ها فکرهای عالی و بکری دارند که هیچ وقت آنها را به بوته امتحان و عمل در نمی‌آورند.

در حالیکه دیگرانی را می‌بینند که با فکری مشابه همان فکر و ایده آنها به نتایج فوق‌العاده و عالی دست پیدا کرده‌اند.

شاید بگویید خب با یک اتفاق و یک حرف که نباید دیگران را قضاوت کرد بله، ولی ما با این دو برادر را سال‌ها از نزدیک آشنایی خانوادگی داریم و همیشه برای من سوال بود که چرا این همه تفاوت؟

سخن پایانی

در مورد تندخوانی هم وضع به همین منوال است در حالیکه بسیاری از نتایج مهارت‌های تندخوانی خود به نتایجی به مراتب عالی دست یافته‌اند و سهولت و لذت مطالعه و نتیجه‌بخش بودن آنرا چشیده‌اند اما به قول شاعر:

هفت شهر عشق را عطار گشت                                                                            ماهنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

برخی همچنان شک دارند و مردد هستند که آیا این روش‌ها نتیجه‌بخش هستند یا خیر!

البته یکی از زیبایی‌های خلقت انسان ویژگی اختیار و حق انتخاب است و هیچ فردی مجبور به انتخاب نیست.

در پایان ذکر یک نکته جالب به قول استاد عزیزم جناب دکتر سیدا از طبیعت یاد بگیریم همانطور که روز ناگهان به شب تبدیل نمی‌شود و شب هم ناگهان روز نمی‌شود.

بهار ناگهان نمی‌آید و به ناگاه زمستان نمی‌شود بلکه آهسته آهسته و طی یک روند، سیر طبیعت از حالتی به حالت دیگر در می‌آید.

در تندخوانی هم یک شبه یک نفر تندخوان نمی‌شود و نیازمند تمرین و ممارست پیوسته و پیگیری است. که توانا بود هر که تمرین کند.

 

 

 

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *